الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
65
إحياء علوم الدين ( فارسى )
كارد ، و همچنين دردمندى بنده به فوت محبوب اوست و آن به معصيت است ، خواه به دزدى باشد يا به زنا ، پس چگونه بر بعضى دردمند شود و بر بعضى نشود ؟ چه پشيمانى حالتى است كه موجب آن علم است به بودن معصيت كه فايت گردانندهء محبوب است از آن روى كه معصيت است ، پس صورت نبندد كه بر بعضى معصيتها باشد و بر بعضى نه ، و اگر اين روا باشد ، روا باشد كه از يكى از دو خم شراب توبه كند و از ديگرى نه ، اگر اين مستحيل « 160 » است از آن روى كه معصيت در هر دو خم يكى است ، و خمها آوندهاست ، پس همچنين اعيان معصيتها « 161 » آلتهاى معصيت است ، و معصيت از آن روى كه مخالف فرمان است يكى است ، پس معنى عدم صحت آن است كه حق تعالى تايبان را مرتبهاى وعده كرده است كه آن مرتبه جز به پشيمانى يافته نشود ، و پشيمانى از بعضى متماثلات صورت نبندد ، و آن چون ملك مرتب است بر ايجاب و قبول ، چه ايجاب و قبول چون تمام نشود گويند كه عقد درست نيست ، اى ثمره بر آن مترتب نشود ، و اين ملك است [ 47 ] ، و تحقيق اين آن است كه ثمره مجرد گذاشتن آن است كه عقوبت آن چه گذاشته است از او منقطع باشد ، و ثمرهء پشيمانى تكفير گذشته است ، پس گذاشتن زنا مكفّر سرقت نباشد ، بلكه پشيمانى بر آن مكفّر باشد ، و پشيمانى بر آن صورت نبندد مگر به سبب آن كه معصيت است ، و آن در همهء معصيتها عام است . و اين سخنى مفهوم و واقع است كه مصنف را در سخن آرد به تفصيلى كه پرده بدان برداشته شود . پس گوييم كه توبه از بعضى گناهان خالى نيست اما از كبيرهها باشد بيرون صغيرهها ، و اما صغيرهها باشد بيرون كبيرهها ، و اما از كبيرهاى بيرون كبيرهاى ديگر . اوّل اما توبه از كبيرهها بيرون از صغيرهها ممكن است . زيرا كه داند كه كبيرهها نزديك خداى بزرگتر است و خشم و مقت او را جالبتر ، و صغيرهها بدان نزديكتر كه عفو بدان راه يابد . پس مستحيل « 162 » نباشد كه او از بزرگتر توبه كند و بر آن پشيمان شود ، چون كسى كه بر اهل و حرم ملك جنايت كند و بر ستور وى هم ، پس ترسان باشد از جنايت اهل ، و جنايت ستور را حقير شمرد . و پشيمانى بر اندازهء بزرگداشت گناه بود و اعتقاد آن كه دور گرداننده است از خداى . و وجود آن ممكن است در شرع . چه در عصرها تايبان بسيار بودهاند و كسى از ايشان معصوم نبود ، پس توبه عصمت اقتضا نكند . و طبيب بيمار را از انگبين قوىتر از آن ترساند كه از شكر ، بر وجهى كه مشعر بود بدان كه ضرر شكر بسى باشد كه اصلا ظاهر نشود ، پس بيمار به قول او انگبين بگذارد و شكر نه . و وجود اين محال نيست . و اگر هر دو را به حكم شهوت تناول كند ، بر تناول انگبين پشيمان شود و بر تناول شكر نه . دوم آن كه از بعضى كبيرهها توبه كند و از بعضى نه ، چه اعتقاد كند كه بعضى صعبتر و غليظتر
--> ( 160 ) مستحيل ، محال . ( 161 ) اعيان معصيتها ، گناهانى مانند قتل و زنا و سرقت . ( 162 ) مستحيل ، محال .